مهاجرت فقط عوض کردن یک کشور نیست.
مهاجرت فقط تغییر جغرافیا نیست؛ نگاه ما به رابطه و معنای امنیت عاطفی را هم تغییر میدهد. چرا بعد از مهاجرت، امنیت عاطفی یک نیاز واقعی میشود، نه یک خواستهی لوکس.
یه جایی توی این مسیر، آدم بخشی از هویت خودش، خاطرههاش، زبانش، آدمهای مهم زندگیش و حتی نسخهای از خودش رو که سالها باهاش زندگی کرده، پشت سر میذاره.
خیلی از ما وقتی مهاجرت میکنیم، فقط درگیر پیدا کردن خونه، کار، دانشگاه یا یاد گرفتن زبان جدید نیستیم. در کنار همه اینها، داریم با تنهایی، دلتنگی، نگرانی برای آینده، فشارهای مالی و تلاش برای ساختن دوباره زندگی هم دست و پنجه نرم میکنیم.
شاید برای همین هم نگاه ما به رابطه کمکم تغییر میکنه.
خیلیها فکر میکنن استاندارد بالا یعنی پیامهای عاشقانهتر، توجه بیشتر، هدیههای بیشتر یا خرج کردن بیشتر.
اما بعد از مهاجرت، آدم کمکم متوجه میشه که مهمترین چیزها جای دیگهای هستن.
امنیت عاطفی.
اینکه بدونه کنار چه کسی ایستاده.
اینکه وقتی زندگی سخت میشه، طرف مقابل چه واکنشی نشون میده.
اینکه وقتی تحت فشار قرار میگیره، ناپدید میشه یا میمونه.
اینکه میشه روش حساب کرد یا نه.
بعد از مهاجرت، آدم کمتر به حرفها نگاه میکنه و بیشتر به رفتارها.
کمتر به هیجان اولیه توجه میکنه و بیشتر به ثبات.
کمتر دنبال کسی میگرده که فقط دوستش داشته باشه و بیشتر دنبال کسی میگرده که کنارش احساس آرامش و امنیت داشته باشه.
شاید یکی از مهمترین تغییراتی که مهاجرت در ما ایجاد میکنه این باشه که به جای اینکه بپرسیم:
«این آدم چقدر منو دوست داره؟»
بپرسیم:
«کنار این آدم حالم خوبه؟»
«میتونم روی این آدم حساب کنم؟»
«پناهگاهه یا خودش یه طوفان جدیده؟»
مهاجرت بهمون یاد میده عمیقتر انتخاب کنیم.
چون بعد از تجربه این همه تغییر، فقدان و سختی، امنیت عاطفی دیگه یک خواسته لوکس نیست؛ یک نیاز واقعیه.
و شاید بعد از همه چیزهایی که پشت سر گذاشتیم، ارزشمندترین هدیهای که میتونیم به خودمون بدیم، انتخاب رابطهای باشه که در اون احساس امنیت، آرامش و تعلق داشته باشیم. 🌱🤍
لنا عبادی

