شش باور نادرست درباره خیانت زناشویی
خیانت زناشویی پدیدهای چندعاملی است و بسیاری از باورهای رایج درباره آن، از «حتماً نفر سوم بهتر بوده» تا «خیانت یعنی پایان رابطه»، به این سادگی قابل دفاع نیستند. فرهاد نوروزیپور، روانشناس و زوجدرمانگر، شش باور نادرست را بررسی میکند.
وقتی خیانت زناشویی در یک رابطه فاش میشود، معمولاً فقط یک اتفاق تلخ رخ نداده است؛ بلکه مجموعهای از خشم، ترس، بیاعتمادی، احساس ناامنی و پرسشهای دشوار نیز وارد زندگی زوج میشود.
- آیا نفر سوم حتماً از همسر فرد جذابتر یا بهتر بوده است؟
- آیا کسی که خیانت کرده، از مدتها قبل تصمیم به خیانت داشته؟
- آیا خیانت همیشه به این معناست که فرد از همسرش ناراضی بوده؟
- و آیا بعد از خیانت، ادامه رابطه دیگر امکانپذیر نیست؟
بسیاری از باورهایی که درباره خیانت زناشویی وجود دارد، به این سادگی قابل دفاع نیستند. خیانت پدیدهای چندعاملی است و عوامل فردی، رابطهای و موقعیتی میتوانند در شکلگیری آن نقش داشته باشند. بنابراین برای فهم خیانت، بهتر است به جای یک پاسخ ساده، مجموعهای از عوامل را بررسی کنیم.
باور اول: «حتماً نفر سوم از همسرش بهتر بوده است»
یکی از رایجترین باورها درباره خیانت این است که اگر فردی وارد یک رابطه خارج از ازدواج شده، حتماً نفر سوم از همسر او زیباتر، جذابتر، ثروتمندتر یا از نظر اجتماعی موفقتر بوده است.
اما خیانت را نمیتوان با مقایسه ساده میان «همسر» و «نفر سوم» توضیح داد. ممکن است فردی وارد رابطهای شود که طرف مقابل از نظر ظاهری، مالی یا اجتماعی حتی در موقعیتی پایینتر از همسر او قرار داشته باشد. در بسیاری از موارد، آنچه فرد را به سمت رابطه جدید میبرد، الزاماً برتری عینی نفر سوم نیست؛ بلکه تجربههایی مانند احساس دیدهشدن، توجه گرفتن، هیجان، صمیمیت یا دریافت تأیید میتواند در این میان نقش داشته باشد. بنابراین خیانت لزوماً به این معنا نیست که «همسرم کافی نبود» یا نفر سوم بهتر بود.
باور دوم: «حتماً از مدتها قبل قصد خیانت داشته است»
همه خیانتها از ابتدا با یک تصمیم روشن و برنامهریزیشده برای خیانت آغاز نمیشوند. گاهی فرد در نتیجه مجموعهای از انتخابهای تدریجی، مرزبندیهای ضعیف با فردی خارج از رابطه، افزایش صمیمیت عاطفی یا ایجاد فرصت، بهتدریج وارد مسیری میشود که در نهایت به رابطه فرازناشویی منجر میشود.
البته این موضوع به هیچ وجه به معنای «ناخواسته بودن» خیانت یا از بین رفتن مسئولیت فرد نیست. درک کردن مسیر شکلگیری یک رفتار، با توجیه کردن آن رفتار تفاوت دارد. شناخت اینکه خیانت چگونه و در چه شرایطی شکل گرفته، برای زوجدرمانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر قرار باشد رابطه ادامه پیدا کند، فقط توقف رابطه با نفر سوم کافی نیست و لازم است عوامل و الگوهایی که زمینهساز این اتفاق بودهاند نیز بررسی شوند.
باور سوم: «اگر خیانت کرده، حتماً از همسرش ناراضی بوده است»
نارضایتی از رابطه میتواند یکی از عوامل مرتبط با خیانت باشد، اما خیانت را نمیتوان همیشه به نارضایتی از همسر یا کیفیت پایین رابطه تقلیل داد. پژوهشها نیز خیانت را پدیدهای چندعاملی میدانند و در کنار عوامل رابطهای، متغیرهای فردی، نگرشها، سبک دلبستگی، فرصتها و شرایط مختلف زندگی را نیز در ارتباط با آن بررسی کردهاند.
به همین دلیل ممکن است فردی ادعا کند که همسرش را دوست داشته، از رابطه خود رضایت نسبی داشته و حتی همسرش رفتار آزاردهندهای با او نداشته است، اما با این حال وارد رابطهای خارج از ازدواج شده باشد. این موضوع شاید از نظر عاطفی برای همسر آسیبدیده دشوار باشد، اما یک نکته مهم را روشن میکند:
وجود خیانت الزاماً به معنای وجود یک «همسر بد» نیست.
همانطور که مشکلات رابطه میتوانند در برخی موارد زمینهساز خیانت شوند، عوامل فردی و موقعیتی نیز میتوانند در این میان نقش داشته باشند.
باور چهارم: «کسی که خیانت کرده، حتماً آدم بیبندوباری بوده است»
شاید یکی از سریعترین قضاوتهایی که درباره فرد خیانتکرده انجام میشود، نسبت دادن صفاتی مانند «بیبندوبار»، «هرزه» یا «غیرقابل اعتماد» به او باشد. اما در کار بالینی، واقعیت همیشه به این سادگی نیست.
تصور کنید زنی سالها در رابطهای زندگی کرده که در آن به شکل مداوم با بیتوجهی، طردشدگی، فشار روانی و محرومیت عاطفی مواجه بوده است. در مقطعی فرد دیگری وارد زندگی او میشود؛ کسی که به او توجه میکند، احساس دیدهشدن به او میدهد و به تدریج رابطه عاطفی و سپس جنسی شکل میگیرد.
آیا خیانت او قابل تأیید است؟ بیگمان خیر. اما آیا شناخت شرایطی که به شکلگیری این رفتار کمک کرده، برای درمان اهمیت دارد؟ بیگمان بله.
درمانگر قرار نیست خیانت را تأیید یا مسئولیت فرد را از او سلب کند. هدف این است که مشخص شود چه اتفاقی افتاده، چه نیازها یا آسیبهایی در میان بوده، چه تصمیمهایی گرفته شده و فرد برای جلوگیری از تکرار این الگو چه تغییراتی باید ایجاد کند. در واقع، قضاوت اخلاقی با فهم روانشناختی یک رفتار تفاوت دارد.
باور پنجم: «خیانت حتماً به طلاق منجر میشود»
خیانت میتواند یکی از شدیدترین بحرانهایی باشد که یک رابطه تجربه میکند. افشای خیانت ممکن است اعتماد، احساس امنیت و تصویر فرد از همسرش را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد و واکنشهای هیجانی شدیدی ایجاد کند. اما خیانت الزاماً به معنای پایان قطعی رابطه نیست. پژوهشهای انجامشده درباره زوجهایی که پس از خیانت وارد درمان شدهاند، نشان دادهاند که برخی از این زوجها میتوانند در فرایند درمان بهبود قابل توجهی در رضایت رابطه تجربه کنند. البته این به معنای آن نیست که هر رابطهای پس از خیانت باید حفظ شود یا هر خیانتی قابل ترمیم است.
ادامه رابطه پس از خیانت معمولاً به عواملی مانند پایان یافتن رابطه خارج از ازدواج، مسئولیتپذیری فرد خیانتکرده، تمایل واقعی هر دو نفر برای تغییر، امکان بازسازی اعتماد و توانایی زوج برای مواجهه با مسائل اساسی رابطه بستگی دارد. بنابراین سؤال درست همیشه این نیست که «پس از خیانت همسر، آیا باید از او طلاق گرفت یا نه؟» بلکه گاهی پرسش مهمتر این است که آیا امکان بازسازی این رابطه آسیبدیده وجود دارد یا نه.
در این مرحله کار زوجدرمانگر این است که زوجین را برای رسیدن به پاسخ آگاهانه و کارآمد این پرسش کمک کند؛ ولی در نهایت تصمیمگیرنده اصلی خود زوجین خواهند بود.
باور ششم: «اگر یک بار خیانت کرده، حتماً دوباره خیانت خواهد کرد»
سابقه خیانت میتواند احتمال تکرار را افزایش دهد، اما به این معنا نیست که تکرار آن اجتنابناپذیر است. یک مطالعه طولی نشان داده افرادی که در یک رابطه خیانت را گزارش کرده بودند، در رابطه بعدی نیز احتمال بیشتری برای گزارش خیانت داشتند. بنابراین سابقه این رفتار یک عامل خطر است، نه پیشبینی قطعی آینده؛ و اینکه تصور کنیم حتماً و همیشه فرد خیانت را تکرار خواهد کرد، درست نیست. برای ارزیابی احتمال تکرار، باید عواملی مانند نگرش فرد نسبت به تعهد، میزان مسئولیتپذیری، الگوهای رفتاری گذشته، کیفیت رابطه، مرزبندی با افراد خارج از رابطه، نحوه برخورد فرد با پیامدهای خیانت و میزان آمادگی او برای تغییر را در نظر گرفت.
اگر با خیانت روبهرو شدید، واکنش درست چیست؟
روبهرو شدن با عهدشکنی شریک عاطفی میتواند ضربه عاطفی سنگینی برای فرد داشته باشد. پس از آشکار شدن خیانت، بسیاری از افراد واکنشهایی مانند شوک، خشم، اضطراب، غم یا بیاعتمادی شدید را تجربه میکنند؛ اما این هرگز به این معنا نیست که قرار است برای همیشه در چنین وضعیت روانی ناخوشایندی بمانید.
پس از آشکار شدن خیانت همسر، فرد معمولاً بر اثر فشار روانی و شوک عاطفی به واکنشهای هیجانی و شتابزدهای مانند درخواست طلاق روی میآورد و از سوی دیگر، همسری که خیانت کرده نیز به دنبال آن است که حتماً و هرچه زودتر بخشیده شود. در حالی که برای رسیدن به یک تصمیم آگاهانه، ابتدا لازم است پس از شوک اولیه بررسی شود که:
- خیانت چگونه شکل گرفت؟
- آیا کاستیها و مشکلاتی در زندگی زناشویی زوجین وجود داشته است؟
- آیا اکنون رابطه با نفر سوم پایان یافته یا همچنان ادامه دارد؟
- همسر خطاکار تا چه اندازه مسئولیت کار خود را میپذیرد؟
- و بالاخره اینکه آیا میتوان برای ترمیم رابطه بهصورت مشترک تلاش کرد؟
مراجعه به روانشناس و زوجدرمانگر در این مرحله بسیار مهم است؛ زیرا یکی از اشتباهات رایج زوجین در این مرحله این است که به جای مراجعه به روانشناسِ باتجربه و آموزشدیده، پای خانواده، خویشاوندان یا دوستان را به میان میآورند. در حالی که دخالت خانواده یا دوستان در این بحران معمولاً مؤثر نیست: اول به این دلیل که آنان به علت سوگیری و طرفداری از یکی از زوجین، به دنبال نوعی قضاوت و محاکمه میروند تا حل آگاهانه بحران؛ و دوم اینکه ابزار و مهارت لازم برای مداخله در حل بحران را ندارند.
من فرهاد نوروزیپور، روانشناس و زوجدرمانگر هستم و در زمینه مسائل و تعارضات زوجین، خیانت زناشویی و مشکلات روابط عاطفی فعالیت میکنم. اگر خیانت، زندگی مشترک شما را با بحران مواجه کرده است، پیش از تصمیمگیری درباره آینده رابطه میتوان شرایط موجود را بهصورت تخصصی بررسی کرد و برای انتخاب مسیر مناسب از کمک حرفهای بهره گرفت.


