چرا در طول بحران اخیر ایران، ایرانیان خارج از کشور ترومای شدیدی تجربه کردند؟
Farhad Farokhkia
در بحران ایران بر ایرانیان خارج از آن چه گذشت؟ آیا تجربه این تروما برای آن ها دشوار تر از ایرانیان داخل کشور بود؟
در این مقاله به این پرسش میپردازم که چرا بحران و ترومای جمعی در ایران، برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور با شدتی تجربه شد که گاه از تجربهی ساکنان داخل کشور نیز سنگینتر به نظر میرسید. هدف این نوشته مقایسهی رنجها یا کوچک شمردن آنچه بر مردم داخل ایران گذشت نیست؛ هدف، توضیح سازوکارهای روانشناختیای است که تجربهی فرد مهاجر را متفاوت میکند. آنچه میخوانید ترکیبی از مشاهدات بالینی من و یافتههای پژوهشی موجود است.
ترومای جمعی چیست؟
ترومای جمعی ترومایی است که به جای یک فرد، یک جامعه آن را تجربه میکند: رویدادها، هیجانها و افکار ناگواری که اعضای جامعه به طور مشترک از سر میگذرانند. اریکسون آن را ضربهای به بافت زندگی اجتماعی توصیف میکند که پیوندهای میان افراد و حس تعلق به جمع را سست میکند [۱]. چنین بحرانی تنها یک واقعهی تاریخی نیست؛ بحران معنا و هویت نیز هست [۲]. در مورد ایران، این بحران هویت جمعی ایرانیان و احساس امنیت مردم را خدشهدار کرده و جامعه را با تنش و چندپارگی روبهرو کرده است.
مهاجرت؛ سوگی که از پیش وجود دارد
برای کسانی که بیرون از کشور خود با این پدیده روبهرو میشوند، موضوع ایران، وطن و فرهنگ پررنگتر میشود. مهاجر از نخستین روز مهاجرت، به سبب دوری از وطن و نبودن در میان مردم خود، اندوه، اضطراب، حسرت و احساس فقدان را با خود دارد. در ادبیات پژوهشی از این تجربه با عنوان «سوگ فرهنگی» یاد میشود [۳، ۴]. پائولین باس نیز برای فقدانهایی که روشن و پایانیافته نیستند، مفهوم «فقدان مبهم» را به کار میبرد [۵]؛ مفهومی که وضعیت بسیاری از مهاجران را به خوبی توصیف میکند: وطن هست، اما در دسترس نیست.
اکنون که ایران با داغدیدگی و ناامنی دستوپنجه نرم میکند، این هیجانها تشدید میشوند. برای کسانی که سالهاست مهاجرت کرده و به فرهنگ جدید خو گرفتهاند، داغی کهنه تازه میشود. برای کسانی که به تازگی مهاجرت کردهاند، دوری از وطن و خانواده دوچندان میشود و با اضطرابهای تازه درمیآمیزد.
به بیان سادهتر، بخشی از افکار و احساساتی که در تروما درگیرند، در مهاجرت نیز درگیر میشوند. همزمانی این دو، یعنی مهاجرت و ترومای جمعی، فشار روانی را مضاعف میکند.
تروما از راه دور
در ترومای فردی، تنها تجربهی مستقیم حادثه یا دیدن آن از نزدیک نیست که میتواند به تروما بینجامد. بر اساس معیارهای تشخیصی DSM-5-TR، آگاه شدن از اینکه رویدادی آسیبزا برای یکی از اعضای نزدیک خانواده یا دوستان نزدیک رخ داده است نیز نوعی مواجهه با تروما به شمار میآید [۶]. اگر این گزاره را به ابعاد یک ترومای جمعی تعمیم دهیم، طبیعی است که جامعهی ایرانیان خارج از کشور نیز به شیوهی خود در معرض آن قرار بگیرد.
پژوهشها دربارهی مواجههی غیرمستقیم هم این برداشت را تأیید میکنند. در مطالعهای پس از بمبگذاری ماراتن بوستون، افرادی که روزانه شش ساعت یا بیشتر اخبار مربوط به حادثه را دنبال کرده بودند، استرس حاد بیشتری از کسانی گزارش کردند که خود در محل حادثه حضور داشتند [۷]. این یافته از یک پیمایش مقطعی به دست آمده و رابطهی علّی را ثابت نمیکند، اما نشان میدهد که دوری جغرافیایی لزوماً به معنای فاصلهی روانی نیست؛ به ویژه برای مهاجری که ساعتها اخبار و تصاویر بحران را دنبال میکند.
بر فرد مهاجر چه گذشت؟
فارغ از ترومای جمعیای که جامعهی ایرانیان خارج از کشور به طور خاص تجربه میکند، میتوان پرسید در طول این بحران، از دیماه تا پس از جنگ ۴۰ روزه، بر فرد مهاجر چه گذشت و تجربهی او چه تفاوتی با تجربهی ایرانیان داخل کشور داشت.
ناتوانی و نبود کنترل
در همهی تروماها یک عنصر مشترک است: فرد بر حادثه کنترلی ندارد و نمیتواند اوضاع را تغییر دهد. کنترلناپذیری و پیشبینیناپذیری از عوامل شناختهشده در شکلگیری واکنشهای پس از سانحهاند [۸]. مانند کسی که در زمینلرزهی بم کنترلی بر شرایط ندارد و نمیتواند از عزیزانش در برابر آوار محافظت کند. بر همین اساس، فردی که دور از ایران است، دستش از کمک به هموطنان و عزیزانش کوتاه است و هیچ نقشی در اوضاع ندارد، احساس گناه، ابهام و نگرانی فزایندهای را تجربه میکند. هضم این رویدادها نیز برای او دشوارتر خواهد بود.
احساس گناه
احساس گناه ایرانیِ دور از وطن از جهت دیگری هم تشدید میشود. او خود را در امنیت و ثبات میبیند و دوستان و خانوادهاش را در میان جنگ و اعتراضات؛ در نتیجه خود را منفعل میپندارد. این تجربه به آنچه در متون تخصصی «گناه بازمانده» نامیده میشود نزدیک است [۹]. چنین احساس گناهی در موارد شدید فرد را از روند زندگی کنونیاش جدا میکند و به بیلذتی و بیانگیزگی میانجامد.
ابهام و برآورد بیش از حد خطر
افراد حاضر در ایران در میان بحران سردرگماند، اما میتوانند شرایط را از نزدیک ببینند و خطرهای احتمالی را تا اندازهای برآورد کنند. برای ایرانیان خارج از کشور شرایط قابل لمس نیست؛ بنابراین درک دقیقی از شدت مخاطرات ندارند و احتمال و شدت حوادث ناگوار پیش رو را بیش از واقعیت تصور میکنند. برای نمونه، یکی از مراجعانم گمان میکرد عدهای مسلح به طور سازمانیافته به خانهها حمله میکنند، افراد را در خانهی خودشان میکشند و اموالشان را به سرقت میبرند. پژوهشهای مربوط به شایعه نشان میدهند که اضطراب و ابهام، زمینهی اصلی شکلگیری و گسترش شایعهاند [۱۰]؛ از همین رو شایعاتی از این دست در فضای پراضطراب دیاسپورای ایرانی به آسانی دست به دست میشوند.
قطع ارتباط با عزیزان
فرد مهاجر در قبال میهن و خانواده احساس مسئولیت میکند، اما کاری از او ساخته نیست. نگرانیهایش پایان ندارد و افکار منفی پیدرپی به ذهنش هجوم میآورند. با قطع اینترنت، ارتباط او با عزیزانش نیز قطع میشود و تنها منبع اطمینانبخشیاش از دست میرود؛ فشاری که بسیاری آن را تحملناپذیر توصیف میکنند. برای او دشوار است که در امنیت و آسایش زندگی کند و عزیزانش را در خطری وصفناپذیر ببیند.
جمعبندی
اینها عواملی بودند که سبب میشوند ایرانیان مهاجر نوع و شدت متفاوتی از ترومای جمعی اخیر را تجربه کنند: سوگ پیشین مهاجرت، مواجههی غیرمستقیم و مداوم با اخبار، ناتوانی در کمک، احساس گناه، ابهام و قطع ارتباط. بیتردید عوامل دیگری نیز در کارند که پرداختن به آنها از حوصلهی این مقاله بیرون است. پژوهش نظاممند دربارهی دیاسپورای ایرانی در این بحران هنوز محدود است و بخشی از آنچه گفته شد بر تجربهی بالینی تکیه دارد.
فرهاد فرخکیا، روانشناس بالینی
منابع
- Erikson, K. T. (1976). Everything in Its Path: Destruction of Community in the Buffalo Creek Flood. New York: Simon & Schuster.
- Hirschberger, G. (2018). Collective trauma and the social construction of meaning. Frontiers in Psychology, 9, 1441. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2018.01441
- Eisenbruch, M. (1991). From post-traumatic stress disorder to cultural bereavement: Diagnosis of Southeast Asian refugees. Social Science & Medicine, 33(6), 673–680.
- Bhugra, D., & Becker, M. A. (2005). Migration, cultural bereavement and cultural identity. World Psychiatry, 4(1), 18–24. https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC1414713/
- Boss, P. (1999). Ambiguous Loss: Learning to Live with Unresolved Grief. Cambridge, MA: Harvard University Press.
- American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (5th ed., text rev.). Washington, DC: American Psychiatric Publishing.
- Holman, E. A., Garfin, D. R., & Silver, R. C. (2014). Media's role in broadcasting acute stress following the Boston Marathon bombings. Proceedings of the National Academy of Sciences, 111(1), 93–98. https://doi.org/10.1073/pnas.1316265110
- Foa, E. B., Zinbarg, R., & Rothbaum, B. O. (1992). Uncontrollability and unpredictability in post-traumatic stress disorder: An animal model. Psychological Bulletin, 112(2), 218–238.
- Hutson, S. P., Hall, J. M., & Pack, F. L. (2015). Survivor guilt: Analyzing the concept and its contexts. Advances in Nursing Science, 38(1), 20–33.
- Rosnow, R. L. (1991). Inside rumor: A personal journey. American Psychologist, 46(5), 484–496.
