چرا در طول بحران اخیر ایران، ایرانیان خارج از کشور ترومای شدیدی تجربه کردند؟
Farhad Farokhkia
در بحران ایران بر ایرانیان خارج از آن چه گذشت؟ آیا تجربه این تروما برای آن ها دشوار تر از ایرانیان داخل کشور بود؟
در این مقاله میخواهم به این پرسش پاسخ دهم که چرا بحران و ترومای جمعی در ایران، برای ایرانیان خارج از کشور شدیدتر از ایرانیان داخل کشور تجربه میشود؟
ابتدا لازم است ترومای جمعی را معرفی کنم. کوتاه بگویم آن تروماییست که به جای فرد یک جامعه تجربهاش میکند. اتفاقات، هیجانات و افکار ناگواری که اعضای جامعه مشترکاً تجربه میکند. این بحران هویت جمعی ایرانیان و امنیت مردم را خدشه دار کرده و جامعه را با تنش و چندپارگی مواجه میکند.
اما برای آنان که خارج از کشور خود این پدیده را تجربه میکنند. موضوع ایران، وطن و فرهنگ گویی پررنگتر میشود، چون مهاجرین با دوری از اینها و نبودن در میان مردم ایران فی نفسه اندوه، اضطراب، حسرت و حس فقدان و سوگ را از اولین روز مهاجرتشان با خود همراه دارند. حالا که ایران با داغ دیدگی و ناامنی دست و پنجه نرم میکند بیشتر به این هیجانها دامن زده میشود. برای آنان که سابقه بیشتری دارند و به فرهنگ جدید خو گرفتهاند، داغشان را تازه میکند و برای آنان که تازه مهاجرت کردهاند دوری و فقدان وطن و خانواده را دوچندان میکند و با اضطرابهای جدید میآمیزد.
ساده تر بگویم در تروما افکار و احساساتی درگیر هستند که در مهاجرت هم درگیر میشوند. بودن هر دوی اینها کنار هم (مهاجرت و ترومای اجتماعی)شدت فشار روانی را مضاعف میکند.
جالب است که در تروماهای فردی فقط تجربه فرد یا دیدن حوادث از نزدیک منجر به تروما نمیشود بلکه اگر حادثه ناگواری برای یکی از عزیزانش بیفتد، فرد مستعد تروما خواهد بود. حالا این گزاره را به ابعاد ترومای اجتماعی در ایران تناسب ببندید. طبیعیست که جامعه ایرانیان خارج از کشور مستعد ترومای اجتماعی در نوع خودشان میشوند. اما فارغ از ترومای جمعی که جمعیت ایرانیان خارج از کشور به طور خاص تجربه میکنند، بیایید این را بررسی کنیم که برای فرد مهاجر در طول این بحران از دی ماه تا بعد از جنگ ۴۰ روزه چه گذشت؟
چه تفاوتی بین تجربه ی ایرانیان خارج و داخل کشور در این تروما وجود داشت؟
در همه تروماها یک مسئله مشترک است و آن عدم کنترل فرد بر حادثه پیش آمده و ناتوانی او در تغییر اوضاع است. مثل شخصی که در زمین لرزه بم کنترلی بر شرایط ندارد و نمیتواند از عزیزانش در برابر آوار محافظت کند. بر همین اساس فردی که دور از ایران است و دستش برای کمک به هم وطنان و عزیزانش کوتاه است و هیچ دخالتی در اوضاع ندارد، حس گناه ابهام و نگرانی فزایندهای را تجربه میکند. پس هضم این اتفاقات هم برای او دشوارتر خواهد بود.
حس گناه ایرانی دور از وطن از جهت دیگری هم اضافه میشود. هنگامی که خود را در امنیت و ثبات میبیند و دوستان و خانوادهاش را در میان جنگ و اعتراضات، برداشتی منفعل از خود پیدا میکند. این انفعال باعث احساس گناه شدیدی در او میشود که در موارد حاد او را از روند زندگی فعلیش جدا و منجر به بیلذتی و بیانگیزگی میشود.
افراد حاضر در ایران در میان بحران سردرگمند اما بالاخره میتوانند شرایط را مشاهده کنند و خطرات احتمالی را تا اندازهای تخمین بزنند. اما چون شرایط برای ایرانیان خارج از کشور قابل لمس نیست، درک درستی هم از شدت مخاطرات ندارند. و احتمال و شدت حوادث ناگوار پیش رو را بیش از حد تصور میکنند. برای مثال یکی از مراجعینم فکر میکرد عدهای مسلح به طور سیستماتیک به خانهها حمله میکنند و افراد را در خانه خودشان میکشند و اموالشان را سرقت میکنند. شایعات این چنینی به علت اضطراب بالای دیاسپورای ایرانی به راحتی میان افراد میپیچد.
فرد مهاجر در قبال میهن و خانواده احساس مسئولیت میکند و کاری از او ساخته نیست. نگرانیهایش پایان ندارد. افکار منفیاش پشت سر هم به ذهنش میآیند و تمام نمیشوند. با قطع اینترنت ارتباطش با عزیزانش قطع شده به مرز انفجار رسیده است. برای او سخت است در امنیت و آسایش جهان اول زندگی کند و عزیزانش را در خطری غیر قابل وصف ببیند.
این ها دلایل و عواملی بودند که باعث میشوند ایرانیان مهاجر، نوع و شدت متفاوتی از ترومای جمعی اخیر را تجربه کنند. صد البته عوامل دیگری هم وجود دارند که چون نمیخواهم این مقاله بیش از این طولانی شود از آنها میگذرم.
فرهاد فرخ کیا روانشناس بالینی
